تبليغاتX
خدا را بسيار ياد كنيد شايد رستگار شويد
منظومه شعر

کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگـر بـنـد بــبـیـن یـار کجـاست

بهتر از صد باغ خرما وقف کردن بعد مرگ
دانه ای خرما بدست خویش اهدا کردن

ز تربت شهدا بوی سیب می آید
ز طوس بوی رضا غریب می آید

ای که از دوست تمـنـایـی داری
بهر اثبات ارادت چه گواهی داری

دریاب کنون نعمت و ملک است به دست
این نعمت و ملک می رود دست به دست

کـس بر ایـن درگه نـیـامـد بـازگـردد نـاامـیـد
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

مهدی جان

مهدی جان:

عاقبت هجر تو ما را می کـشد
عشق تو ما را به جا می کشد


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر

افــتـادگـی آمـوز گـر طـالـب فـیـضـی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

یا علی

بشنو ای که از عدالت علی دم می زنی و سنگ علی را بر سینه می زنی بشنو:

ای که هر دم ، دم ز حیدر می زنی      بر یتیمان عرب سر می زنی


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر

در وادی عاشقان مکانم دادند
در محظر یار روح و روانم دادند
گفتند که ما داده خود را دادیم.
تو همتی کن و تکانی بر خود ده.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

بادی عشق

زیارتنامه عشق:
زایر حرم تو گشتم از در که به درون آمدم خیل عظیمی از جمعیت را دیم که صف کشیده اند و نظاره گر هستند.
با خود گفتم که خدایا چه عظمتی دارد اینجا عجب هیبتی. همه را نگران می دم که همش به یک چیز فکر می کردند و آنهم لطف بخشش می خواستند . و مرحمت .
زایران راه را درست آمده بودند به کجا آمده بودند به جلوه گه خداوند عظیم این جهان عظیم. آری اینجا زیارت خانه دوست نزد زمین ..


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 0:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر مهرادی

من ندارم حرمتی نزد خدا .
چون که کردم کار بد نزد خدا
هی به خود گفتم که مهراد کار بدمکن
خود را به سرزنش وادار مکن.
اشتباهی آمدی راه خودت را راست مکن.
از همان لحظه که آمد بر تنم انفاس عشق.
اندرونم گشته پر ز لطف ربنا.
از چه خود را قول زنم تا کی بس است.
تو همان باش که خدا هست یاورت


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 0:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر مهدوی

ما همه منتظر عشق توئیم.
می خور باده سرای توئیم.
جلوه زیبائیت ما را بس است.
زندگانی بی تو ما را بس است.
هر جه از عالمت گویم کم است.
عاشق روی تو گشتن بهتر است.
از  دو عالم گر برانند، لطفت بس است.
هر چه دارم از تو دارم ، عشقت بس است.
در آخر من بگویم این بس است.
 مهدی تک نگاه تو برای من بس است.
از مهراد س ی


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 0:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

انصاف

خسته شدم از این زندگی کثیفی که وقتی پیش دکتر می ری میگه 1 سال دیگه شماره می دم . ولی آقای x می ره قربون صدقش می ره سه سوت شمارش حل می شه. آخه بی .... بیمار  که تو این یکسال یا چند ماه تلف می شه.
به آموزشگاه می ری می گن 6 ماهه وقت می دیم. پسر فلان آقا می ره خوش اومدید قدمتون روی چشم  یک لحظه صبر کنید . حل شد از فردا می تونید بیائید.
به سوپری محله می ری گویی اصلاً نمیشناسه تو رو ولی فلان آقا وقتی میاد کم می مونه قربونی براش بده.
آی آدما بترسید از عذاب خدا.
اینه عدالت علی. اینه عدالتی که هممون ازش دم می زنیم. آقا علی که تو مبلهای 6 ملیونی کم کمکش نمی نشست. تو ماشین 300 میلیونی نمی نشست.
حالا بگوییم اون زمان اینا نبود . آخه این زمون هست کدومون از این پولا رو واسه فقیرا می دیم خمسشو. من خودمو می گم. ای که از علی دم میزنی به فکر اون کسایی که علی دوستشون داشت بیفت.

ای که هر دم ، دم ز حیدر می زنی             بر یتیمان علی سر می زنی


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 0:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

حکمت

بسیار فکر کردم که چرا زنده ام . به این رسیدم که چرا بمیرم . اگر زنده ام با صلاح خداست. اگر هم بمیرم آن هم به اذن خداست. پس در زنده و مرده بودن من حکمتی است نا شناس.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 9:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر

کاش که این جمعه بیاید . پرده از چهره گشاید.
کاش که کمی زود بیایی . رخت ببینیم و غافل نمیریم.
زندگانی عالمی از بحر توست .
هر چه داریم از نگاه خوب توست.
 


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 8:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

پندآموزی مهرادی

از توانایی پرسیدند که آیا کار بهتر است یا خواب؟
گفت : از من مپرس.
گفت از چه کسی بپرسم .
گفت : از کسی بپرس که هم کار می کند و هم می خوابد.
دیگه منو سرزنش نکنید اینهمه درد دل نوشتم این آخری هم مزاح بود به بزرگیتون ببخشید.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 8:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شبه شعر مهرادی

هر باده از این زندگی مستت می کند .
تکه پولی اسیرت می کند.
یک سلام ثروتی بی خودت می کند.
یک نگاه به دیگری معبونت می کند.
هر نگاه بر خود پشیمانت می کند.
زندگی خویش ، خویش را نا امید می کند.
پس چرا فلان کس پیشرفت می کند.
وانگهی تو در اول زندگی جا مانده ای .
سعی کن ره روی و تلاش کنی.
از همه بی خیال و خود را صاحب شوی.
هر چه داری بر خودت دریغ مکن.
زندگی باید نمود هر چند که سخت
 


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 8:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

مسلمان نیستی لا اقل آزاده باش.
امام حسین (ع)


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 8:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

کمک

هستند کسانی که گفته های اسلام را نمی پذیرند و درک مفاهیم اسلام را برای خود دشوار می بینند . و از این جهت کج راهی را برای خود درست می کنند و خود را در آن غرق می کنند در حالی که می پندارند که بهترین مسلک را دارند و از مرام آنها بهتر نیست.
فرقه هایی همچون بهائیت ، وهابیت ، شعاری ها ، و ... هستند که از این مرام پیروی می کنند  . آیا این راه درست است؟
برادر و خواهر دینی من لطفا در قسمت نظرات نظراتتان را بنویسید تا بتوانم در این راه قدم بردارم.
همه چیز پول نیست . کمی قدم در این راه برترین ثروت است.
 


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 8:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

رحم

خدایا بسیار مردمی هستند  که بر درگهت می آیند و طلب مغفرت می کنند . خدا همه بد  نیستند مثل من که همش برای خود فریبی میاد اونجا ها (مساجد) . خدایا کسانی هستند که می خوانند راستکی توبه کنند و آقا بشند .
می بینی یکی تسبیح بدست به طرفت دست دزار کرده می گه الهی العفو الهی العفو . آری هست مردمانی مومن که از تو می ترسند . از تو نترسند از کی بترسند . خدایا ای که ملیاردها انسان را آفریدی و تو می تونی به درد این همه انسان جوابگو باشی .من هم از میان این مردم سرم را دراز و دستم را دراز به سویت می کنم و گریه کنان می گم الهی انا خار انت ارحم . الهی انا رجیم انت ارحم . الهی العفو الی العفو.
یا ودود یا غفار یا ستار العیوب همه چیز را که گفتم بر درگهت تو کمی گر به من رحم کنی دگه من چی می خواهم ازاین زندگی سالها زندگی کردم به خاری غافل بودم از رحمت تو . حالا سرم به سنگ خورده اومدم برای رحمت تو . دیگه کجا برم آخه می دونم کار بدی کردم . همه چیز کردم ولی این را هم می دانم که خدایی تو اون بالا بالا هاست که درد زمینی ها رو خوب می دونه . منم خوب می دونم که تو خوب می دونی پس مران مرا از درت همچون سگی در مانده ام . کن مرا آدم ای ارحم الراحین


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 2:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

بهره جستن از نماز

درد جامعه ما دردی است که ما قادر به حل آن نیستیم . و یا نمی خواهیم حل کنیم . از  دشواری های زندگی که ما داریم این ست که نمی دانیم برای چه زندگی می کنیم.
نماز می خوانیم ولی نمی دانیم که این نماز برای چیست . فقط این را می دانیم که نماز صبح را 2 رکعت و ظهر را 4 رکعت و ... می خوانند . این معنی نماز نیست . باید به ژرف نماز بیاندیشیم ببینیم که آیا نماز را برای چه به ما واگذار کردند و ما را ملزوم به خواندن آن کردند. اگر کمی بیاندیشیم می فهمیم که سعادت ابدی و نهایی که هست در این نماز هست.
چون نماز مانند اتوبان دو طرفه ای هست که از باند اولش حرف و درد و دل خود را به اون ور که خدا هست می فرستی و در عوضش خداوند جلیل و کریم و رحیم رحمتش را از باند دیگر می رساند. این نماز خود رحمت ابدی است . برای این دلیل که چرا برخی نماز را نمی خوانند و یا قصور نمی کنند جوابش اینجاست که از این رحمت بر خوردار نیستند . نه اینکه خدا نداده بلکه داده خود انسان بهره نجسته است . نماز برای انسان قلبی سرشار از رئوفیت و مهربانی و بزرگی و عزت نفس می دهد . حالا این یکی از احسانهای خدا بر انسان هاست.
نماز را پس برای رفع واجب ادا نکنیم بلکه خود را با آن انس بدیم.
توابین


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 2:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شرمسارم از خدایم چون ندارم کار نیک

ای خدا قربونت برم چقدر صبوری . الحق که یکی از صفات برتر صابر بودن تو هست. خدا این همه گناه می کنیم ولی از تو حیا نمی کنیم . انگار تو از ما حیا می کنی . هی می گیم توبه می کنیم یه روزی . آخه اون روز کی هست . یه دفعه دیدی زلزله اومد موندی زیر آوار اونوقت می خواهی توبه کنی . والله خودمون را داریم قول می زنیم. شرم از خودت داری و از خدایت نه . بسوز به درد خویش و چاره کن بر آن . تو خدایی داری  و همدم . اون بتو رحم می کند وانگه تو هیچ.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 2:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

رسول ترک مردی که بوسیله اباعبدالله الحسین آزاد شد.


* دهانش را گرفت زير شير آب و راه افتاد. به خيال خودش آن را آب مي‌كشيد تا نجس نباشد؛ و رفت مثل چند شب گذشته، مثل محرّم هر سال ...

* مشهور بود به قُلدري و لااُبالي‌گري. هيكل قوي و بااُبهتي داشت. هرجا مي‌رفت، آنجا را به هم مي‌ريخت. مأمورهاي كلانتري هم از او مي‌ترسيدند، چه رسد به مردم عادي. از در كه وارد شد، همه‌ي نگاه‌ها او را دنبال كردند، تا جايي براي نشستن پيدا كرد. در گوشه‌ي مجلس، حلقه‌اي ساخته شده كه ظاهراً در مورد او حرف مي‌زدند.

* هنوز خيلي از آمدنش نمي‌گذشت كه جواني از حلقه خارج شد و رفت سراغش با لبخند، جوان را تحويل گرفت ... چند لحظه بعد، صورتش سرخ شده بود و با تعجب نگاه مي‌كرد. نتوانست حرفي بزند. فقط شنيده‌هايش را مرور كرد: «مسئول هيأت مي‌خواهد تو بروي بيرون. از فردا شب هم حق نداري بيايي اين‌جا ... »

* مجلس ساكت شد. همه مي‌ترسيدند دعوا شود. اما او آرام، در ميان سياهي‌ها گم شد و رفت خانه‌اش. به خودش اجازه نداد به خادم امام حسين(ع)بي‌احترامي كند. موقع خواب فكر مي‌كرد از فردا به كدام روضه برود؟!



* شروع كرد به در زدن. صداي نفس‌هايش را مي‌شد از پشت در هم شنيد.

در را باز كرد. همان مردي بود كه ديشب گفته بود او را از روضه بيرون كنند.

نگاهش كرد. نمي‌توانست تحويلش بگيرد. اما مرد، جثه‌ي قوي او را در آغوش گرفته بود و مدام مي‌بوسيدش: «خواهش مي‌كنم، التماس مي‌كنم، امشب حتماً بيا جلسه. حرف‌هاي ديشب را فراموش كن ... خواهش مي‌كنم رسول».

مي‌خواست برود كه رسول نگذاشت: «تا نگي چي شده، اجازه نمي‌دم يه قدم برداري».

صدايش مي‌لرزيد. نمي‌دانست بگويد يا نه. شايد رسول معني حرف‌هايش را نمي‌فهميد. اما گفت: «ديشب خواب ديدم رفته‌ام صحراي كربلا. خيمه‌هاي امام حسين(ع) يك طرف بود و لشكر يزيد طرف ديگر. خواستم بروم سراغ خيمه‌هاي آقا. ديدم سگي نگهبان خيمه‌هاست. اجازه نمي‌داد غريبه‌ها نزديك شوند.

خواستم بروم جلو، نگذاشت. با سگ درگير شدم. يك‌دفعه ... متوجه شدم ...سر و صورت آن سگ ... رسول! تو پاسبان خيمه‌ها بودي!»

زانوهايش تا شد. «راست بگو، من! واقعاً من نگهبان خيمه‌هاي آقا بودم؟! خودشان مرا به سگي قبول كرده‌اند؟! ... »

ديگر شب نبود، ماه رمضان هم نبود، اما آن صبح باصفا، شب قدر رسول شد.

* پنجم اسفند 1284 هـ.ش، وقتي مشهدي جعفر و آسيه، ساكن محله‌ي «خيابان» تبريز بودند، خدا به آنها پسري داد كه اسمش را گذاشتند «رسول».

رسول دادخواه. آسيه‌ي مهربان و آرام، رسول را در جلسه‌هاي روضه امام حسين(ع) شير داد و بزرگ كرد. بازي‌هاي روزگار، او را در راهي انداخت كه 52 ساله بود كه مجبور شد تبريز را ترك كند و برود تهران.

با همه بدي‌هايش، يك خوبي بزرگ داشت و آن هم محبت امام حسين(ع) بود. بالاخره محبت حسين(ع) او را عاقبت به خير كرد.

* تازه با «حاج محمد سنقري» دوست شده بود. گفت برويم نماز؟! حاج محمد با ناراحتي جواب داد: «من خجالت مي‌كشم با تو بيايم مسجد. چرا مثل بقيه يك‌جا نمازت را نمي‌خواني و مدام جايت را عوض مي‌كني؟»

ـ حاج رسول گفت: «حق با توست. اما خبر نداري، توي اين شهر جاي گناهي نبوده كه من در آن‌جا پا نگذاشته باشم. حالا بايد در عوض، توي همه‌جاي اين مسجدها، نماز بخوانم تا ان‌شاء‌ا... آن كثافت‌ها را از بين ببرد.»

* از هر مسجدي كه رد مي‌شد، اگر در آن باز بود، مي‌رفت داخل و دو ركعت نماز تحيّت مي‌خواند. به هر خانه‌اي هم كه مي‌رفت، اگر مي‌شد، اول دو ركعت نماز مي‌خواند. مي‌گفت: «روز قيامت، همه‌ي اين مسجدها و مكان‌ها، شهادت خواهند داد كه من در آن‌ها نماز خوانده‌ام.»

* شب‌هاي جمعه، فقرا دور مغازه‌اش جمع مي‌شدند و او، به همه آن‌ها كمك مي‌كرد. هميشه در جيب‌هايش پول مي‌گذاشت تا اگر به فقيري رسيد، بتواند كمكي كند.

* امكان نداشت يك روز ناهارش را تنها بخورد. هميشه، در جيب‌هايش پول مي‌گذاشت تا اگر به فقيري رسيد، بتواند كمكي كند.

* امكان نداشت يك روز ناهارش را تنها بخورد. هميشه، ده بيست نفر در حجره‌اش جمع مي‌شدند و با او غذا مي‌خوردند.

دو خصوصيت خوب داشت، يكي سخاوت، اهل نماز بودن.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 0:31 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

عجب

 

دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس

می‌کند ولی نمیتواند جیغ بکشد!

 

 

وای بر ما . لعنت بر آنان که خود را خالق تصور می کنند .

هستند کسانی که جهالتشان از جهالت  زمان  حضرت محمّد (ص) بدتر است. خداوندا بر دادمان برس. این جاهلین ادعای خدایی می کنند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 0:16 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر

ای مهدی صاحب زمان    ای مهدی غایب ز ما

درد دلم پر گشته است    نیست همدل به من

گشتم مایوس از خودم از عمل فکر و تنم

ای عزیز فاطمه

ای غیب از لحظه ها

ما ز دست می رویم

وای چرا نیامدی

ای بسان علی پدرت

ای شیر همچون عمه ات

ای دلاور همچون حسین

زود بیا و بگیر خون بهای اهل بیت

هر چه دارم از خدا است و تو است.

زندگی کردنم به امید تو است.

ای که کافر بد نموده جلوه ات.

زود بیا و کافران را کن ادب

جاهلان بیشتر شدند از عهد ولی

ای شریعت را حافظی زودتر بیا

گشته دلها خسته از هجرت زودتر بیا.

ای قلم زودتر نویس نامه وصل مرا

تا ببینم روی ماه مهدیم

تو بیا خاک پایت سرمه چشمم کنم.

خاکپایت سهل جان فدایت من کنم

از دور پیداست مظهرت

هر چه گفتم این  دلم گفت

خسته گشته دل برایت زود بیا

تو بیا و شب را روز کن مهدی جان

 


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 8:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

!

روزی روزگاری مردی بود تنها .

یه روز این مرد نشسته بود توی خونش. هی فکر می کرد و فکر و می گفت ای خدا چکار کنم تا موفق بشم و پولدار . آخه من سرمایه ای ندارم تا کار کنم تجربه ای ندارم و .... . من نمی تونم کار کنم  خسته شدم و می خواهم بمیرم . خدا منو زود بمیران.

این مرد این همه گفت و گفت تا خسته شد.

یک صدا گفت پول و تجربه را به تو یه چیز خواهد داد . اونم چیزی هست که من به تو دادم ولی تو از آن غافلی . اصل کاری رو ول کردی چسبیدی به فرعیات.

من بهت عقل دادم که این عقل بهت پول و تجربه را می ده.

از خدا غافل مشو.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 8:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

دعا

ای خداوند جلیل بر ما بکن رحمی قلیل

همچو لطـفـی کـه کـردی بـر مـا کـثـیـر


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 8:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

!

تازه داشت آدم می شد و عاقل . از چیزهایی حرف می زد که نمی دانست چیست .آخی طفلک تازه آدم شده آخه . نمی دانست که جه کارا خواهد کرد . آخه با اون عقل کوچکش نمی تونست تفکرات بزرگی بکنه.نمی تونست که با ذهنش همه جا را میخ کوب خودش خواهد کرد. آخه فکر می کرد زندگی فقط فکر کردن به عروسک و ماشین است.

وقتی که بزرگ شد گفت ای وای کاش بزرگ نمی شدم و پچه می موندم. چرا این حرف را گفت؟

چون دنیا را خیلی بزرگ دید اون زمون دنیا را با ذهن کوچیکش خونه تصور می کرد و می گفت دنیای من همین اتاق کوچیکه ولی حالا دنیا براش شده دنیا.

حالا که کمی فکر می کنه می گه منم می تونم چون ذهنم بزرگ شده و عاقل شدم .

حالا این فکر کردن هم در این مرحله برایش راحت میاد میگه می تونم بکنم و موفق خواهم شد . عده ای هستند می گنند من و چه این کارا . عده ای می گویند من دوست ندارم . و لی کسی موفق می شه که کوچکترین کار را برای خودش بزرگترین کار بدونه.

از اول زندگانی فکر کرد آدم       روزی می شود تاج عالم

کمی عاقل شد این آدم          بفهمید گشته خود عالم

 


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 8:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

تسلیت

 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.

هرکسی نغمه خود خواند از صحنه رود.

دیروز با خبر شدیم هنرمند فقید ایران استاد خسرو شکیبایی دار فانی را وداع گفت.

روحش شاد و یادش گرامی. بنده هم به نوبه خودم این ضایعه دردناک را به جامعه هنری و خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می نمایم.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 1:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

همکاری

بنده حقیر مدتی است در این وبلاگ فعالیت می کنم و دروغ نگم که کمی دست تنها شده ام . اگه کسی لطف کنه با من در این وبلاگ فعالیت کنه ممنون و متشکر می شوم . واجر ش هم با خدا.

در صورت علاقه به همکاری در قسمت نظرات به صورت خصوصی نظر بدهید. متشکرم.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 12:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

علامه طباطبایی

ولادت

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد، و 81 سال عمر پربرکت کرد، و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند، و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند.
در سن پنج سالگی مادرشان، و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

علامه معظم به مدت شش سال قرآن راآموخت و پس از آن مجموعه های بوستان و گلستات را فرا گرفت.

علامه همچنین به خوشنویسی هم می پرداخت. پس از این چون تحصیلات اولیه پاسخ گوی هوش و زکاوت استاد نشد به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و ادبیات عرب و اصول فقه را آموخت. علامه بعد از آموختن در مدرسه طالبیه تبریز به نجف الاشرف مشرف می شوند و ۱۰ سال در آن جا به تحصیل پرداختند. علامه همچنین در نجف نزد استاد معظم آقا سید ابوالقاسم خوانساری ریاضی را آموختند. و بسیار علم آموختند و کتابی عظیم مانند تفسیر المیزان را تالیف نمودند. کتابی که قبل از آن عربها در تفسیر حرف اول را می زدند و المیزان مانند سدی در مقابل آنها ایستاد.

رحلت:

این علامه معظم صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند.

روحش شاد یادش گرامی


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 12:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

خبر

از امروز سعی خواهم کرد تا هر روز یک چهرهاسلامی را معرفی کنم.

تا گستره اسلام شناسی را گسترش دهم.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 11:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

اسلام ستیزی

با توجه به هتاکی های دوباره کشورهایی چون دانمارک و ..... که مسلمانان جهان را به خشم آورده است این گزارش که مربوط به دوره اول حمله ناتوی فرهنگی به مقدسات اسلامی است همچنان تازه می نماید.اتفاقاتی که اخیرا" روی داده است مهر تائیدی است برنظریه ناتوی فرهنگی و تلاش سازمان یافته دستگاههای اطلاعاتی و رسانه های غرب که هر از چندی مقدسات اسلامی را به صورت برنامه ریزی شده و سیستماتیک هدف قرار می دهد.چیزی که مشخص نیست است که چه موقع افراد ساده لوح که همه چیز را اتفاقی می پندارند به خود خواهند آمد و آیا در مقابله این گونه حرکات و اقدامات غیر انسانی غرب از سوی کشورهای مسلملن چاره ای اندیشیده شده است؟نکته جالب در مورد اروپا این است که در آنجا می توان مقدسات 2 میلیارد نفر را به مسخره گرفت و بطورعلنی به آنان توهین کرد اما یک تحقیق ساده علمی و تاریخی در مورده پدیده هولوکاست غیر قانونی و جرم است.این گزارش از سایت آفتاب نقل شده است که با توجه به اینکه در آن از برخی افراد و احزاب قانونی داخل کشور نام برده و بعضن اتهاماتی به آنان وارد شده بود نام آنان حذف گردیده است.

ناتوی فرهنگی: اتحاد شوم میان قاره ای برعلیه مقدسات اسلامی

کشور هلند که از سوی ناظران رسانه ای، پایتختی ویژه برای «ناتوی فرهنگی» لقب گرفته، فاز جدیدی از جنگ تبلیغاتی خود را علیه دین اسلام آغاز کرده است. این جنگ تبلیغاتی که براساس بودجه مصوبه پارلمان هلند موسوم به پلورالیزم رسانه ای تغذیه مالی و با مشارکت سرویس اطلاعات و امنیت هلند و دفتر ویژه رسانه ها در وزارت خارجه این کشور تئوریزه می شود، همزمان با دنبال کردن دو خط مشی کلان اسلام ستیزی با رویکرد فروپاشی ایدئولوژیک و گسترش فحشا به عنوان آلترناتیوی برای سرگرمی های دینی در رسانه های فارسی زبان ادامه دارد.


پروژه اسلام ستیزی در احزاب راستگرای اروپا
اتحادی شوم و میان قاره ای، برای گسترش شبح ناتوی فرهنگی بر آسمان ایران، در اروپا و آمریکا صورت بسته و دولت هلند در کانون این اتحاد ایستاده است. احزاب راستگرا و محافظه کار دولت های ایالات متحده، آلمان، فرانسه و بلژیک از شرکای پروژه اسلام ستیزی دولت هلند به شمار می روند. مجله «تایم» که در شماره ۲۸ فوریه ۲۰۰۶، از این اتحاد شوم پرده برداشت، نوشت یکی از اعضاء حزب راستگرای هلند، به نام «خیرت ویلدرس» که از مسلمانان با القابی مانند «اوباش اسلامگرای فاشیست» یاد می کند، در راس استراتژیست های حرکت ضد اسلامی در این کشور قرار دارد.

. نخستین رگه های اسلام ستیزی بصری و دولتی در هلند را می توان در طرح ها و ایده های «تئو ون گوگ» یافت که از مخالفان برجسته دین اسلام بود. او که نوه ی نقاش مشهور هلندی، ونسان ون گوگ بود، در سال ۱۳۸۳ فیلمی را به نام «تسلیم» براساس داستانی از «ایان هیرسی علی» نماینده پارلمان هلند که خود را مرتد می نامد ساخت. اگرچه نمایش این فیلم، پس از مدتی، منجر به کشته شدن کارگردان آن شد، اما همچنان احزاب راستگرای هلند در تعامل با سرویس های جاسوسی غرب، می کوشند تا جنبش اسلام خواهی در اروپا را از عرصه عمومی طرد کنند و اکنون، بر اساس اصول «عملیات سیاه رسانه ای»، ترور شخصیتی پیامبر اعظم اسلام(ص) و ائمه معصومین (علیهماالسلام) را در دستور کار خود قرار داده اند.

از این رو، یکی از مؤسسان کمیته هلندی «از دین برگشتگان» فیلم «زندگی محمد(ص)» را با مشارکت شبکه سی.ان.ان. برای یکی از کانال های تلویزیون هلند کارگردانی کرده است. این فیلم که اشاره به زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) دارد، داستان مردی دیکتاتور را روایت می کند که اقدام به قتل سه یهودی بی گناه(!) کرده و در زندگی شخصی خود با دختر بچه ۶ ساله ای ازدواج می کند و او را مورد اذیت و آزار قرار می دهد! سازنده این فیلم در کسوت یک مرتد هلندی، پیش بینی کرده که فیلمش بیش از کاریکاتورهای موهنی که در چند روزنامه دانمارکی و هلندی منتشر شد، جنجال به پا کند. این شخص، به خیال خودش، استدلال هایی را هم برای پروژه هتاکی بصری دست و پا کرده است. او می گوید که این فیلم در واقع گامی است در جهت مبارزه با اسلام افراطی و رسیدن به آزادی!
جنجال رسانه ای، معطوف به بسترسازی تبلیغاتی برای این پروژه همچنان ادامه دارد. اگر روزگاری برخی روشنفکران لائیک نفوذی به یکی از تشکل های مهم دانشجویی کشور، چنان پرده نقد را دریدند که نظام اسلامی را با حکومت هایی چون هیتلر در آلمان و ویشی در فرانسه مقایسه ای تطبیقی کردند، امروز پروژه اصلی ناتویست ها، با هدف گرفتن قلب اسلام، کلید خورده است. «گیرت وایلدرز»، رهبر حزب آزادی (PVV) در هلند، اعلام کرد که در نظر دارد تا در ماه ژانویه فیلمی کوتاه درباره اسلام به نمایش درآورد. وایلدرز به آژانس خبری «نیس نیوز» گفته است که «در این فیلم کتاب مقدس «قرآن» با کتاب «نبرد من» نوشته دیکتاتور آلمانی «هیتلر» مقایسه و «قرآن» بعنوان کتابی فاشیستی معرفی شده است.»

هتاکی بصری در موزه دولتی لاهه در تازه ترین پروژه هلندی ها، در هفته نخست آذرماه ۱۳۸۶، موزه شهرداری شهر لاهه، با پرپایی نمایشگاه عکس «سون آپ»، در حالی تصاویری از یک زوج همجنسگرا را به نمایش گذاشته است که این زوج(!)، ماسک تصویری دو اسطوره دینی مسلمانان را بر چهره دارند.. این تصاویر را که «آدام و اوالد» نام دارند، یک عکاس ایرانی تبار با نام مستعار «سوره حرا»، در اختیار شهرداری لاهه (پایتخت هلند) قرار داده و «فان کریمپن» (مدیر کل موزه دولتی لاهه) نیز اجازه نمایش این تصاویر بی شرمانه را صادر کرده است. عکاس این عکس ها که از افشای نامش در این جنگ تبلیغاتی به هراس افتاده، مدعی است که هفت سال پیش از ایران به هلند مهاجرت کرده است.

بستر پروژه هلندی «هتاکی بصری» در پشت صحنه یک بازی سازی امنیتی- رسانه ای رقم می خورد. سرویس اطلاعات و امنیت هلند، پیش تر چنین بستری را در قالبی دیگر با عنوان «هنر برهنه» با همکاری «رادیو زمانه» آزموده بود. این رادیو اینترنتی که روابط خود را با نهادهای براندازی نرم انکار نمی کند، پس از برگزاری نمایشگاه عکس «سون آپ» در لاهه، گفت وگویی را با «سوره حرا» ترتیب داد و کوشید که برای این پروژه جدید، ادله جامعه شناختی دست و پا کند. «زمانه» که خط مشی ای ستایش آمیز را در معماری کلمات خود برای انعکاس این خبر برگزیده بود، مدعی شد که این عکاس ناشناس هلندی- ایرانی «قصد خود را از ترتیب دادن این تصاویر، به چالش کشیدن رویکرد ریاکارانه جهان اسلام نسبت به موضوع هم جنس گرایی اظهار می کند!»


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 0:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

الهم عجل الولیک الفرج

یا امام رضا قسم به کرمت . قسم به رئوفیت. قسم به فقیر نوازیت. قسم به گناه پذیریت. قسم به تو که همه گناه کارا و بدا رو دعوت می کنی  . قسم به عمه ات زینب می دم که از خدا فرج آقامون امام زمان(عج) را بخواه.
آقا آخه زود بیا یه عده می گند باید فساد بیشتر بشه تا آقامون بیاد . والله این طور نیست . آخه مگه خونه شما بخواد یه مهمون بیاد  ریخت پاش باشه روتون میشه جلوی مهمون در بیائید.
بیایید زمینه ساز باشیم. جهان را پاکسازی کنیم اعمالمون را تغییر بدیم تا آقا وقتی اومد شرمنده نشیم.

الهم عجل الولیک الفرج


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 11:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شعر

تو آسمون بی کسی با من بمون خورشید من    ابر سیاه رو پس بزن ستاره امید من
ای یاور غریب حسین بشنو امن یجیب حسین  
می میرم و زنده میشم وقتی که چشمات باز و بسته می شه.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 11:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

یا زینب

آره فردا شهادت شاه زنی است که با بانگش همه را در مجلس یزید ملعون بر زمین فتاد.
فردا شهادت شیر زن کربلا دخت زهرا نگین مولا یار حسین زینب کبری(س) است.
زنی که تا این زمان همتایی نداشته است.
اولین زنی که شجاعت را معنا کرد و با دلاوریش ملعونین یزید را بر زمین نهاد و مظلومیت حسین را اثبات کرد.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 11:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شهادت حضرت زینب(س)

تاریخ شهادت: 15 رجب 62 هجری قمری      

شناسنامه حضرت زینب علیها السلام
حضرت زینب علیها السلام در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت در مدینه منوره چشم به جهان گشود . مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرش امام علی علیه السلام بود. او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری می‏نامیدند . از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود . 

حضرت زینب در پنج‏ سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید . در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد . این سختی‏ها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود  

عقیله بنی هاشم و همسر و فرزندان
نسب نبوی، تربیت علوی، و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طوری که او را «عقیله بنی هاشم‏» می‏گفتند . با پسر عموی خود «عبد الله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانی بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبد الله الحسین علیه السلام شربت‏ شهادت نوشیدند 

فضایل و مناقب حضرت زینب
گوشه هایی از فضایل حضرت زینب علیها السلام عبارتند از:

* زینت پدر: پیامبر اکرم بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معنای «زینت پدر» است‏ برای این دختر انتخاب نمود.

* علم الهی: امام سجاد علیه السلام در مورد حضرت زینب فرمودند: انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة

* عبادت و بندگی: امام سجاد علیه السلام در مورد حضرت زینب فرمودند: «ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف ؛ عمه ‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می‏نمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می‏کرد .»


* عفت و پاکدامنی: زینب کبری عفت ‏خویش را حتی در سخت‏ترین شرایط به نمایش گذاشت . او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پای می‏فشرد . مورخین نوشته‏ اند: «وهی تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها; او صورت خود را با دستش می‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود .»

* ولایت مداری: زینب علیها السلام که حضور هفت معصوم را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است . زینب علیها السلام به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند

* روحیه بخشی: او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، او حتی تسلی بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که می‏گفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک (23); [ای پسر برادر! ] آن چه می‏بینی (شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد . به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر و عمویت می‏باشد .»

* صبر: در مجلس ابن زیاد; آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب می‏پاشد و برای آزردن او می‏گوید: «کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک ; کار خدا را با برادر و خانواده ‏ات چگونه یافتی؟»  زینب علیها السلام در پاسخ درنگ نمی‏کند، او با آرامشی که از صبر و رضای قلبی او حکایت داشت فرمود: «ما رایت الا جمیلا (26); جز زیبایی چیزی ندیدم .»

* ایثار: او سختی‏ها و تازیانه‏ ها را به جان خود می‏خرید و نمی‏گذاشت ‏بر بازوی کودکان اصابت کند.

* شجاعت : در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی‏ها و بد زبانی‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک; اگر فشارهای روزگار مرابه سخن گفتن با تو واداشته [بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می‏دانم .»

* فصاحت و بلاغت: سخنان زینب علیها السلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد   

تاریخ وفات و مرقد مطهر حضرت زینب
نظر معروف این است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام بیش از یک سال و نیم زندگی نکرد و در 15 رجب سال 62 هجری قمری، در 56 سالگی از دنیا رفت و مرقد مطهر ایشان در سوریه می باشد.


 

نوشته شده توسط الهی اغفرلنا ذنوبنا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 11:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت